تبليغاتX
 سکوت قلب شکسته ام را بشکن


 

نوشته شده توسط مریم در Mon 19 Jan 2009 ساعت 2:20 PM موضوع | لینک ثابت


دور


چشم بر هم گذار وُ
در رخوتِ خیال گونه ی خوابِ شهر غوطه زن...
کدامین سو می گریزی ای دوست؟
ارابه ای می کشیم که عاقبت
بر پیکرِ ما نیز خواهد گذشت


 

نوشته شده توسط مریم در Mon 19 Jan 2009 ساعت 2:17 PM موضوع | لینک ثابت


 

سلول
پنجره
دیگر
گریزگاهِ محتوم نیست
نه
نیست...
تنها
شکوهِ بلندِ سقوط است
وَپژواکِ حقارتِ تن

 


 

نوشته شده توسط مریم در Mon 19 Jan 2009 ساعت 2:15 PM موضوع | لینک ثابت


آناني که

 

 

دکتر علي شريعتي انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده
است
:

1.
آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم نيستند




عمده آدمها. حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با


لمس ابعاد جسماني آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها

هويت جسمي دارند.

2.
آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هم نيستند




مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويتشان


را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند.


بي شخصيتاند و بي اعتبار. هرگز به چشم نميآيند. مرده و زندهاشان يکي است
.



3.
آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم هستند




آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار


از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. کساني که هماره به

 خاطر ما ميمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.



4.
آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هستند


شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند


و با شکوه اند که ما نميتوانيم


حضورشان را دريابيم. اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته

 درک ميکنيم. باز ميشناسيم. مي فهميم که آنان چه بودند. چه مي گفتند و
چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم . هزار حرف داريم

برايشان. اما وقتيدر برابرشان قرار ميگيريم قفلبر زبانمان ميزنند. اختيار


از ما سلب ميشود. سکوت ميکنيم و غرقه در حضور آنان مست مي

شويم و درست در زماني که ميروند يادمان مي آيد که چه حرفها داشتيم

 و نگفتيم.

شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


 

نوشته شده توسط مریم در Mon 19 Jan 2009 ساعت 1:52 PM موضوع | لینک ثابت


سهم من اینست

آه...

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من،

آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدائی جان دادن که به من میگوید:

((دستهایت را

دوست میدارم))

Image By Allpic.ir


 

نوشته شده توسط مریم در Thu 1 Jan 2009 ساعت 1:51 PM موضوع | لینک ثابت


می خواهم بروم

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم

یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.

نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.

می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.


 

نوشته شده توسط مریم در Thu 1 Jan 2009 ساعت 1:35 PM موضوع | لینک ثابت


نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 12 Nov 2008 ساعت 8:31 PM موضوع | لینک ثابت


خواستن

تو رو خواستن اشتباه بود - تو رو دیدن یه گناه بود - دلم از گناه نترسید - که وجودت

چون پناه بود


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 12 Nov 2008 ساعت 8:25 PM موضوع | لینک ثابت


مقصر منم

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

سر راهم سبز شدند و آسان بردندش

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده

مقصر منم.

او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.

سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است

آری مقصر منم


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 12 Nov 2008 ساعت 8:20 PM موضوع | لینک ثابت


به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق ...

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای

 است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به

 ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق

اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه

 ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید

 


 

نوشته شده توسط مریم در Tue 22 Jul 2008 ساعت 11:49 AM موضوع | لینک ثابت


غم مخور

به انچه گذشت  غم مخور به انچه بعد از ان می اید لبخند بزن


 

نوشته شده توسط مریم در Sun 15 Jun 2008 ساعت 4:8 PM موضوع | لینک ثابت


گاه

گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود که گریه می کنم. گاه یک نغمه انقدر

 دست نیافتنی است که با آن زندگی می کنم. گاه یک نگاه آنچنان سنگین

است که چشمانم رهایش نمی کند.گاه یک عشق آنقدر ماندگار است که

 فراموشش نمی کنم

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم


 

نوشته شده توسط مریم در Tue 10 Jun 2008 ساعت 11:24 AM موضوع | لینک ثابت


به چشمانت بیاموز

به چشمانت بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد؛ به چشمانت بیاموز که به

چشم به راه بودن عادت نکند ؛ بیاموز که به در خیره نماند. به چشمانت

 بیاموز که برای هر کسی بیخواب نشود. به زبانت بیاموز که هر اسمی

 ارزش جاری شدن ندارد. به زبانت بیاموز به هر کسی نگوید دوستت دارم.

 به لبانت بیاموز هر لبی ارزش بوسیدن ندارد. به پاهایت بیاموز هر راهی

ارزش رفتن ندارد. به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکند . به اشکهایت؛ آن

مروارید ها که بسیار عزیزهستند بیاموز که برای هر کسی نریزند. به

دستانت بیاموز ؛ به آن دو بیاموز که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد. به

 قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد ولی عاشق هر کسی نباشد 


 

نوشته شده توسط مریم در Tue 10 Jun 2008 ساعت 11:9 AM موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مریم در Tue 10 Jun 2008 ساعت 10:52 AM موضوع | لینک ثابت


دوستت خواهم داشت


 

نوشته شده توسط مریم در Thu 10 Apr 2008 ساعت 6:46 PM موضوع | لینک ثابت


کاش

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این

گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود.

 


 

نوشته شده توسط مریم در Thu 10 Apr 2008 ساعت 6:45 PM موضوع | لینک ثابت


ای دوست

ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه

 وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است


 

نوشته شده توسط مریم در Thu 10 Apr 2008 ساعت 6:41 PM موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط مریم در Thu 10 Apr 2008 ساعت 6:40 PM موضوع | لینک ثابت


به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من

تو شده ای


به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و

 اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه

 است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو

 می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را

 بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای

 درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم

طلوعی دوباره داشته باشی


 

نوشته شده توسط مریم در Thu 10 Apr 2008 ساعت 6:37 PM موضوع | لینک ثابت


کاش...

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر

تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي

خط پيمود و قرباني نداشت...


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 13 Feb 2008 ساعت 11:22 AM موضوع | لینک ثابت


زندگي

چه تاجي زدي بر سرم زندگي

به غير از مسيبت به جز بندگي

يه روزم اگه دل به شادي گذشت

به شادي كه با نامرادي گذشت

نديدم بهاري محبت زيادي

دلم غرق خون شد عجب روزگاري

ديدي كه هيچكي پناه نبود

هيچ وقت كسي چشم به راهم نبود

حتي كسي با دل خسته ام

در زندگي تكيه گاهم نبود

 



 

نوشته شده توسط مریم در Sat 9 Feb 2008 ساعت 3:49 PM موضوع | لینک ثابت


ilove you


 

نوشته شده توسط مریم در Sat 9 Feb 2008 ساعت 3:6 PM موضوع | لینک ثابت


منو تو از هم فاصله ای نداریم ولی قلب هامون از هم دوره


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 6 Feb 2008 ساعت 7:15 PM موضوع | لینک ثابت


دوري تو

سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب

هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست

بشنو صداي دلتنگي مرا



 

نوشته شده توسط مریم در Wed 6 Feb 2008 ساعت 7:11 PM موضوع | لینک ثابت


Iwill wait you


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 6 Feb 2008 ساعت 7:8 PM موضوع | لینک ثابت


چه طوری بگم که دوستت دارمm

امان از عشق های کودکی


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 6 Feb 2008 ساعت 6:57 PM موضوع | لینک ثابت


بخاطر تو

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز

است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش

ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 6 Feb 2008 ساعت 6:48 PM موضوع | لینک ثابت


ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری

یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 6 Feb 2008 ساعت 6:45 PM موضوع | لینک ثابت


عشق

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا

 هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي

 و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در

 تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان

 سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...


 

نوشته شده توسط مریم در Wed 6 Feb 2008 ساعت 6:43 PM موضوع | لینک ثابت


خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی

عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی

دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می

 زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود

. وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند

می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای

بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.


 

نوشته شده توسط مریم در Sun 27 Jan 2008 ساعت 6:20 PM موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting